محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2826
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « چرا خون و مال را امان دادم اما خونش را نمىريزم و مالش را نمىگيرم . » گفت : « خدايت قرين صلاح بدارد وى را تا دم مرگ مىبرند » اين بگفت و به او نزديك شد و كسانى از يمنيان كه آنجا بودند برخاستند و نزديك زياد رفتند و با وى سخن كردند كه گفت : « حمايت او را مىكنيد كه وقتى حادثه اى آورد ، وى را پيش من آريد ؟ » گفتند : « آرى » گفت : « غرامت ضربتى را كه به مسلى زده به عهده مىگيريد ؟ » گفتند : « به عهده مىگيريم » پس زياد او را آزاد كرد . گويد : حجر بن عدى يك روز و يك شب در خانهء ربيعة بن ناجد ازدى بود آنگاه غلام خويش را به نام رشيد كه از مردم اصفهان بود پيش محمد ابن اشعث فرستاد كه خبر دارم اين جبار لجوج با تو چه كرده نگران مباش كه من پيش تو مىآيم . چند تن از قوم خويش را فراهم كن و پيش او رو و بخواه كه مرا امان دهد تا مرا پيش معاويه فرستد و او در كار من بنگرد . گويد : ابن اشعث پيش حجر بن يزيد و جرير بن عبد الله و عبد الله بن حارث برادر اشتر رفت كه پيش زياد رفتند و سخن كردند و از او خواستند كه حجر را امان دهد تا وى را پيش معاويه فرستد كه در كار وى بنگرد . گويد : زياد چنان كرد و فرستاده حجر را پيش او فرستادند و خبر دادند كه آنچه را مىخواستى گرفتيم و گفتند كه بيايد . پس حجر پيش زياد آمد كه به دو گفت : « ابو - عبد الله ، بارك الله جنگى در ايام جنگ و جنگى به هنگام صلح ؟ » عمل نا به هنگام يكى مايهء هلاك كسانش مىشود [ 1 ]
--> [ 1 ] ما حصل مثال روان عربى كه در گفتار زياد آمده على اهلها تجنى براقش